منِ او!

شنبه بود.

بعد از کلاس مبانی حفاری ، آیلار کلاس ریاضیات مهندسی داشت.منم بیکار بودم تا ساعت 1 که باهم کلاس خواص سیالات داشتیم.بهش گفتم منم باهات میام سر کلاس ریاضیات مهندسی.

رفیتم.کلاس جای سوزن انداختن نداشت.وارد که شدیم ، تو هم سر کلاس بودی!

باز هم تنها بودی. راستی! چرا تو همیشه تنهایی؟!

نشستیم ردیف اول. دقیقا دو تا ردیف جلوی تو ...

من دختری نیستم که به پسرا نگاه کنم یا پسرا برام مهم باشن .

همون پوریا که خلبانی هم میخونه و کلا کاریزما داره ، داشتم توی بوفه خرید میکردم که یهو دیدم داره بهم نگاه میکنه و لبخند میزنه! منم رفتم پشت یکی قایم شدم...چون اصلااااااااااا خوشم نمیاد یه پسری اینجوری باشه ...

کلا تو نخ پسرا نیستم.

حالا تو فکر کن دیگه کلاااااااا از من بعیده که یه پسریو دید بزنم!!!

 

وقتی نشسته بویدم ، من زبان میخوندم و آیلار جزوه برمیداشت.اما حواسم بهت بود!

نمیدونم چرا !!

گاهی وقتا برمیگشتم نگاهت میکردم ...اما تو فقط حواست به استاد بود و به چیزهای خنده داری که میگفت میخندیدی...

دلم میخواست انقدر برم جلوی کلاس راه برم تا منو ببینی!

تو اصلا منو نمیبینی!تو هیچکسیو نمیبینی...

منم ترم های اول دانشگاه اینجوری بودم...عین تو...وارد دانشگاه میشدم.به هیچکسی نگاه نمیکردم.صندلی اول مینشستم و کلاس که تموم میشد از دانشگاه میرفتم بیرون. اون روز حواسم بهت بود ...

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

اولین بار که دیدمت ، پنجشنبه بود. اون روز برای اولین بار فهمیدم که آیلار از پوریا خوشش میاد. شب قبلش توی گروه تلگرامی دانشگاه ، پوریا پرسیده بود که : کسی کتاب انقلاب رو داره؟" و من جواب دادم که من دارم.

اومد توی پی وی و گفت که من دیگه روم نمیشه ازتون کتاب بگیرم.چون کتاب دفاع مقدس تون هم دست منه.

بهش گفتم این چه حرفیه؟ فردا کتاب رو براتون میارم.

پنجشنبه شد و روز اول دانشگاه!

اول کلاس انتقال حرارت داشتیم و بعدشم کلاس شیمی فیزیک.کتاب رو دادم به پوریا.اون کلاسش برعکس ما بود.صبح شیمی فیزیک داشت و بعدش انتقال حرارت.

آیلار بهم گفت چرا ندادی کتاب رو من بهش بدم؟

اونجا بود که برام توضیح داد که از پوریا خوشش میاد.

چون شیمی فیزیک جلسه ی اولش بود ، درس نداد.ما هم بیکار بودیم.آیلار گفت بیا وایسیم تا کلاس انتقال حرارت تموم بشه تا پوریا رد بشه و من ببینمش.

 

منم موندم.وقتی برای پوریا صبر میکردیم ، تو پشت در یکی از کلاسا نشسته بودی. مثل همیشه سرت پایین بود و مثل همیشه هم تنها بودی.

من تا اون لحظه اصلا نمیدوستم که هم رشته ای ما هستی.تا حالا ندیده بودمت...آیلار برگشت تو رو بهم نشون داد و در گوشم گفت:

ازین پسره هم خیلییییییییییییییییییییی خوشم میاد.خیلی پسر خوبیه.

منم برگشتم و نگاهت کردم.

بی تفاوت...برام مهم نبودی...حتی ذهنمو درگیرت نکردم...

 

پوریا رد شد و آیلار از دور دیدتش...

 

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: پوریا ,کتاب ,آیلار ,شیمی ,فیزیک ,حرارت ,شیمی فیزیک ,انتقال حرارت ,کلاس انتقال ,خوشش میاد ,پوریا خوشش ,کلاس انتقال حرارت
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

شنبه بود.

بعد از کلاس مبانی حفاری ، آیلار کلاس ریاضیات مهندسی داشت.منم بیکار بودم تا ساعت 1 که باهم کلاس خواص سیالات داشتیم.بهش گفتم منم باهات میام سر کلاس ریاضیات مهندسی.

رفیتم.کلاس جای سوزن انداختن نداشت.وارد که شدیم ، تو هم سر کلاس بودی!

باز هم تنها بودی. راستی! چرا تو همیشه تنهایی؟!

نشستیم ردیف اول. دقیقا دو تا ردیف جلوی تو ...

من دختری نیستم که به پسرا نگاه کنم یا پسرا برام مهم باشن .

همون پوریا که خلبانی هم میخونه و کلا کاریزما داره ، داشتم توی بوفه خرید میکردم که یهو دیدم داره بهم نگاه میکنه و لبخند میزنه! منم رفتم پشت یکی قایم شدم...چون اصلااااااااااا خوشم نمیاد یه پسری اینجوری باشه ...

کلا تو نخ پسرا نیستم.

حالا تو فکر کن دیگه کلاااااااا از من بعیده که یه پسریو دید بزنم!!!

 

وقتی نشسته بویدم ، من زبان میخوندم و آیلار جزوه برمیداشت.اما حواسم بهت بود!

نمیدونم چرا !!

گاهی وقتا برمیگشتم نگاهت میکردم ...اما تو فقط حواست به استاد بود و به چیزهای خنده داری که میگفت میخندیدی...

دلم میخواست انقدر برم جلوی کلاس راه برم تا منو ببینی!

تو اصلا منو نمیبینی!تو هیچکسیو نمیبینی...

منم ترم های اول دانشگاه اینجوری بودم...عین تو...وارد دانشگاه میشدم.به هیچکسی نگاه نمیکردم.صندلی اول مینشستم و کلاس که تموم میشد از دانشگاه میرفتم بیرون. اون روز حواسم بهت بود ... انقدر حواسم بهت بود که گوشیمو درآوردم و یه استخاره گرفتم در رابطه با تو ... خیلی خوب اومد ... بعدش خندیدم که چرا در رابطه با پسری که دومین باره میبینمش و حتی اسمشم نمیدونم یه همچین استاخاره ای گرفتم ...

ولی اون روز خیلی حواسم بهت بود ...

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها