یک!

اولین بار که دیدمت ، پنجشنبه بود. اون روز برای اولین بار فهمیدم که آیلار از پوریا خوشش میاد. شب قبلش توی گروه تلگرامی دانشگاه ، پوریا پرسیده بود که : کسی کتاب انقلاب رو داره؟" و من جواب دادم که من دارم.

اومد توی پی وی و گفت که من دیگه روم نمیشه ازتون کتاب بگیرم.چون کتاب دفاع مقدس تون هم دست منه.

بهش گفتم این چه حرفیه؟ فردا کتاب رو براتون میارم.

پنجشنبه شد و روز اول دانشگاه!

اول کلاس انتقال حرارت داشتیم و بعدشم کلاس شیمی فیزیک.کتاب رو دادم به پوریا.اون کلاسش برعکس ما بود.صبح شیمی فیزیک داشت و بعدش انتقال حرارت.

آیلار بهم گفت چرا ندادی کتاب رو من بهش بدم؟

اونجا بود که برام توضیح داد که از پوریا خوشش میاد.

چون شیمی فیزیک جلسه ی اولش بود ، درس نداد.ما هم بیکار بودیم.آیلار گفت بیا وایسیم تا کلاس انتقال حرارت تموم بشه تا پوریا رد بشه و من ببینمش.

 

منم موندم.وقتی برای پوریا صبر میکردیم ، تو پشت در یکی از کلاسا نشسته بودی. مثل همیشه سرت پایین بود و مثل همیشه هم تنها بودی.

من تا اون لحظه اصلا نمیدوستم که هم رشته ای ما هستی.تا حالا ندیده بودمت...آیلار برگشت تو رو بهم نشون داد و در گوشم گفت:

ازین پسره هم خیلییییییییییییییییییییی خوشم میاد.خیلی پسر خوبیه.

منم برگشتم و نگاهت کردم.

بی تفاوت...برام مهم نبودی...حتی ذهنمو درگیرت نکردم...

 

پوریا رد شد و آیلار از دور دیدتش...

 

اگر سوال و يا اشکالي در زمینه " یک! " و يا هر زمينه تحصيلي داريد ،
از خط ثابت با شماره 70705003-021 (از هر نقطه ايران) تماس بگيريد
در صورت مشکل در برقراري تماس به سايت ميهن مشاور مراجعه کنيد

مشاوره تلفنی تحصیلی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: پوریا ,کتاب ,آیلار ,شیمی ,فیزیک ,حرارت ,شیمی فیزیک ,انتقال حرارت ,کلاس انتقال ,خوشش میاد ,پوریا خوشش ,کلاس انتقال حرارت
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها